معنی خرب

معنی خرب

6 بازدید
[ خَ ] (ع مص) زدن بر سوراخ گوش کسی. || سوراخ کردن چیزی را. || شکافتن چیزی را. || ویران کردن خانه. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || (اصطلاح عروض) اجتماع خرم و کفّ است چنانکه مفاعیلن مفعول شود بضم لام و بدون تنوین. کذا فی عنوان الشرف و عروض سیفی که گفته است: خرب انداختن میم و نون و مفاعلین است تا فاعیل بماند و مفعول بضم لام که کلمه مستعمل است بجایش آوردند و رکنی که در او خرب واقع شود، آنرا اخرب نامند و وجه تسمیه این است که خرب در لغت ویران کردن باشد و چون از اول و آخر چیزی بنماند، ویرانی تمام به او راه یابد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || دزد گردیدن کسی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || دزدیدن شتر. (منتهی الارب) (از تاج العروس). منه: خرب بابل فلان خَرابَة. خَرباً و خَروباً. (از منتهی الارب).
[ خَ ] (ع اِ) مغاکچهٔ سرین. || فساد در دین. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
[ خُ ] (ع اِ) مغاکچهٔ سرین. || فساد در دین. || کرانهٔ ریگ توده. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
[ خَ رَ ] (ع مص) شکافته گوش گردیدن. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || سوراخ مدور در گوش کردن. (ناظم الاطباء) (از لسان العرب).
[ خَ رَ ] (ع اِ) شوات نر. ج، خَربان. || موی فراخیدهٔ در تهیگاه. || موی در وسط مرفق که بعض آن فراخیده و بعضی غیر فراخیده باشد. ج، اخراب، خراب، خربان. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
[ خَ رِ ] (ع اِ) تیزی کوه بر آمده. || مغاکی از زمین. || (ص) جای خراب و ناآبادان. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ویران. (یادداشت بخط مؤلف): ور رهی خواهی ازین سجن خرب سرمکش از وست واسجد واقترب. مولوی (مثنوی). بیت من الاداب اضحی نصفه خرباً و باقی النصف منه سیخرب. ثلب (در رثاء مبرد).
[ خَ رِ ] (اِخ) نام موضعی بوده است بین فَید و کوه سعد بر راه مدینه. (از معجم البلدان).
[ خَ رِ ] (اِخ) نام کوهی است به نزدیکی تعار بقبله ابلَی در دیار سلیم که بدون گیاه است کندی می گوید: بعضی ها در باره آن ساخته اند: و ما الخرب الدانی کان قلاله نجات علیهن الاجلة هجد. (از معجم البلدان یاقوت).
[ خَ رِ ] (اِخ) اسم سرزمین وسیعی است بین «هبت» و «شام». (از معجم البلدان). - دورالخرب (اِخ)؛ نام موضعی است به سرمن رأی. (از معجم البلدان).
[ خَ رَ ] (اِخ) سرزمین سخت و پرسنگلاخی است بین «سجا» و «ثعل» در دیار بنی کلاب. (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «خرب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید