معنی خرافة
5 بازدید
[ خُ فَ ] (ع اِ) آنچه چیده شود از میوه. (منتهی الارب). (از لسان العرب) (از تاج العروس). || سخن خوش که از آن خنده آید. (یادداشت بخط مؤلف). || افسانه. (مهذب الاسماء). حدیث دروغ. (یادداشت بخط مؤلف). کلام باطل و افسانه که اصل ندارد. ج، خرافات. رجوع به «خرافه» در مادهٔ زیر شود.[ خُ فَ ] (اِخ) نام مردی پری زده از قبیلهٔ عذره بوده است و او آنچه از پریان می دید، نقل می کرد و مردم او را بدورغ می پنداشتند و باور نداشتندی و گفتندی: هذا حدیث خرافة و هی حدیث مستملح کذب. (منتهی الارب). در اصابه راجع به او آمده است: او مردیست که در بی پایگی احادیث به او مثل زده میشود و احادیث بی پایه را می گویند: «حدیث خرافة». نام او در بین صحابیان نیامده است و فقط نقل کرده اند که عایشه شرح حال او را بنقل از پیغمبر چنین آورده است که پیغمبر روزی گفت: او مردی صالح بود و شبی از نزد من خارج شد و سه جن بر او حمله بردند و او را به اسارت گرفتند؛ یکی قصد قتل او کرد و دیگری می خواست او را دربند کند و سومی گفت: صحیح آن است که او را آزاد کنیم. تا آنکه مردی از جنیان بر آنها گذشت و قصة بطولها. بعضی دیگر داستان خرافة بصورت دیگری آورده اند مبنی بر آنکه روزی پیغمبر نزد اهل بیت و زنان خود حدیثی گفت. یکی از آنها گفت: این حدیث «خرافة» است، پیغمبر فرمود: شما «خرافة» را نمی شناسید، خرافه مردی از عذره بود و مدتها در اسارت جنیان بسر برد و از آنها داستانها نقل کرده است. (از اصابة ج ۱ قسم ۱ ص ۱۰۷).
کلمات همقافیه با «خرافة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر