معنی خراطی
5 بازدید
[ خُ طا ] (ع اِ) پیه که از بیخ گیاه لخ برآید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ خَ رْ را ] (حامص) شغل خراط. (یادداشت بخط مؤلف). شغل تراشیدن چوب و برابر ساختن آن. (ناظم الاطباء). || (اِ مرکب) دکان خراط. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خراطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر