معنی خراطه
5 بازدید
[ خُ طَ ] (ع اِ) پاره هایی پوست که از مجرای غایط یا بول برآید. قشاره. جراده: و اگر به اسهال زیرین روده بیرون آید [ پاره ای پوست ] که بتازی آنرا خراطه گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «خراطه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طه» برای سرودن شعر