معنی خراشه
5 بازدید
[ خَ شَ ] (اِ) آنچه از خراشیدن چیزی بریزد. (از ناظم الاطباء). مرحوم دهخدا در ذیل این لغت آورده اند: از این کلمه که مرکب از خراش امر مفرد حاضر از خراشیدن و هاء علامت اسم آلت است، چون کلمهٔ مناسب قبل از آن درآید از آن اسم آلت توان ساخت.
کلمات همقافیه با «خراشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر