معنی خراسویه
5 بازدید
[ خَ یَ ] (اِخ) دختر جستان بن وهسودان و مادر مرزبان. (یادداشت بخط مؤلف).[ خَ یَ ] (اِخ) مادر ملک ابومنصور: و مادر ملک ابومنصور زنی مطربه بود خراسویه نام و همانا پراکنده میزیست. (از فارسنامهٔ ابن بلخی). و فضلویه ابن خراسویه مادر ملک ابومنصور بگرفت و در گرماوه گرم کرد بی آب تا در آنجا هلاک شد. (از فارسنامهٔ ابن بلخی).
کلمات همقافیه با «خراسویه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر