معنی خراره
5 بازدید
[ خَ رَ / رِ ] (اِ) آوازی که بسبب گریهٔ بسیار از گلو برآید. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). || صدای آبی که از جای بلند فروریزد. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء).[ خَ رْ را رَ ] (اِخ) نام ناحیتی بوده است در فارس بر سر راه شیراز و نوبنجان. حمداللََّه مستوفی آرد: از شیراز تا جویم پنج فرسنگ، از او تا خلار پنج فرسنگ، از او تا خراره پنج فرسنگ، از او تا گوزاز حساب تیرمردان چهار فرسنگ، از او تا گزگان سه فرسنگ، از او تا نوبنجان سه فرسنگ. (از نزهةالقلوب چ لیدن ۱۸۹). این دیه خراره از بهر آن خراره گویند کی آبی از کنار این دیه در نشیبی عظیم میافتد و آوازی بلند میدهد و بتازی بانگ آبرا خریرالماء گویند. (از فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۳، ۱۴۴).[ خَ رْ را رَ ] (اِخ) نام موضعی است بقرب سَیلَحون از نواحی کوفه. از این نام در فتوح ذکری شده است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «خراره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر