معنی خرء
6 بازدید
[ خَ رْءْ ] (ع مص) ریدن و پلیدی انداختن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خُ رْءْ ] (ع اِ) حدث مردم. (مهذب الاسماء). چلغوزه. فضلهٔ مرغ و آدمی و سگ و جز آن. (یادداشت بخط مؤلف) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). ج، خروء، خرآن. - خرء حمام؛ فضلهٔ کبوتر. (یادداشت بخط مؤلف). - خرء عصافیر؛ فضلهٔ گنجشک. (یادداشت بخط مؤلف). - خرء کلب؛ گه سگ. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خرء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رء» برای سرودن شعر