معنی خذول
6 بازدید
[ خَ ] (ع ص) شرمنده. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (از ناظم الاطباء). || بی بهره. (غیاث اللغات). || کثیرالخذلان. (یادداشت مؤلف): عاد را باد است حمال خذول همچو بره در کف مرد اکول.مثنوی. || ماده آهویی که از آهوان دیگر بازمانده باشد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ماده اسبی که از درد زه لازم گیرد جای خود را و نگذارد آنرا. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از قاموس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «خذول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر