معنی خدیمنکنی

معنی خدیمنکنی

6 بازدید
[ خُ دِ مَ کَ ] (ص نسبی) منسوب به خدیمنکن. (از انساب سمعانی).
[ خُ دِ مَ کَ ] (اِخ) احمدبن ابوبکربن محمدبن ابوعبیدبن احمدبن عروه خدیمنکنی، مکنی به ابونصر. او خطیبی از خدیمنکن است که از ابواحمد محمدبن احمدبن محفوظ از فربری حدیث شنید و از ابوعبدالعزیزبن محمد بخشی حدیث کرد. (از معجم البلدان).
[ خُ دِ مَ کَ ] (اِخ) سلیم بن مجاهد خدیمنکنی، مکنی به ابوعمر از رواة است از صالح بن محمدبن مرزوق بصری و محمدبن عبدالرحمن بن ابی لیلی و سویدی روایت کرد و از او پسرش صهیب بن سلیم خدیمنکنی و غیر او روایت کردند. (از انساب سمعانی).
[ خُ دِ مَ کَ ] (اِخ) عروةبن احمدبن ابراهیم بن علی خدیمنکنی کرمینی، مکنی به ابوهشام از محمدبن صور و محمدبن نصرمروزی حدیث کرد و از او، پسرش احمدبن عروة، مکنی به ابوعبید روایت دارد. مرگ او در محرم ۳۲۱ هـ .ق . اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی).
[ خُ دِ مَ کَ ] (اِخ) یحیی بن معن بن سلیم بن مجاهد نوهٔ سلیم بن مجاهد خدیمنکنی از رواة است. او از محمدبن نصر مروزی و نصربن سیاه سمرقندی و غیر این دو روایت کرد و از او ابوالعباس احمدبن محمدبن عمربن محمد بحیری روایت دارد. (از انساب سمعانی).

کلمات هم‌قافیه با «خدیمنکنی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید