معنی خدیعة
6 بازدید
[ خَ عَ ] (ع اِمص) مکر. فریب. (از منتهی الارب) (دهار) (آنندراج). فریفتن. (ترجمان علامهٔ جرجانی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار). خَتَل. دستان. (یادداشت به خط مؤلف). تُنبُل. فریب. لوس. ناک : بعد از آنک حیلتها و خدیعتها کرد کی شرح آن دراز است در تلافی آن. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۵). می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد... و افعال ستوده و اقوال پسندیده مدروس گشته... و مکر و خدیعة بیدار و وفا و حریة در خواب. (کلیله و دمنهٔ بهرامشاهی). و بنابر آن بر مکر و خدیعة نهاده. (کلیله و دمنهٔ بهرامشاهی). چون برزویه بدید که هندو بر مکر و خدیعة او واقف گشت این سخن را بر وی رد نکرد. (کلیله و دمنهٔ بهرامشاهی). سلطان بر سر سریرت و غور مکر و خدیعة او وقوف یافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). و شبهتی نکردم که تیر خدیعة برادران بهدف مراد رسیده است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). او را به انواع حیلة و خدیعة بفریفتند و بکمند مکر بخود کشیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || (اِ) طعامی است عربان را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خدیعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر