معنی خدیجی
5 بازدید
[ خَ ] (ص نسبی) از منسوبان به خدیج است. رجوع به انساب سمعانی شود.[ خَ ] (اِخ) ابن عمروبن العیربن الحشاف بن خدیج بن واهله بن حارثه بن هندبن حرام موسوم به زمل. ابن کلبی می گوید او بر پیغمبر وارد شد و به پیغمبر نامه نوشت و از برای پیغمبر لوائی بست و با این لواء در صفین با معاویه حاضر شد. (از انساب سمعانی).[ خَ ] (اِخ) حبیب بن ساق بن عتبه بن عمروبن خدیج از جمله کسانی است که واقعهٔ بدر و مابعد آنرا دید. اوجد حبیب بن عبدالرحمن است. در بین انصار خَدیج وجود ندارد آنکه یافت میشود خُدَیج است. (از انساب سمعانی).[ خَ ] (اِخ) عامربن کعب بن عمروبن خدیج، مکنی به ابوزرعهٔ شاعر. از کسانی است که بنابر قول طبری در واقعهٔ احد حضور داشت. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «خدیجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر