معنی خدیجه

معنی خدیجه

7 بازدید
[ خَ جَ ] (ع اِ) نامی است از نامهای زنان. (از ناظم الاطباء). در عرف خدیج هم گویند.
[ خَ جَ ] (اِخ) دختر علی ابی طالب امیرالمؤمنین است که بنابر قول صاحب حبیب السیر نام مادر او معلوم نیست. (از حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ج ۱ ص ۵۸۴).
[ خَ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کرطا بخش رامهرمز شهرستان اهواز. واقع در پانزده هزارگزی شمال خاوری رامهرمز کنار راه شوسهٔ هفتگل به گنبد لران. این ناحیه کوهستانی و گرمسیر و مالاریایی و دارای ۱۶۰ تن سکنهٔ فارسی زبان می باشد. آب آن از رودخانهٔ رامهرمز و محصولاتش غلات و برنج است. اهالی بکشاورزی گذران میکنند و راه آنجا شوسه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ خَ جَ ] (اِخ) الکبری مشهور به ام المؤمنین، اول زن پیغمبر اسلام است که دختر خویلدبن اسدبن عبدالعزی بن قصی از اشراف قریش بود. مادر مشارالیها فاطمه بنت زائدةالاصم از اولاد عامربن لؤی است. بزمان جاهلیت خدیجه را طاهره می گفتند و حضرت رسالت لقب «کبری ََ» به او داد. قبل از بعثت این زن به ازدواج پیغمبر اسلام درآمد و حضرت صدیقهٔ طاهره فاطمهٔ زهرا و قاسم و طیب و طاهر از بطن اوست. خدیجه کبری ََ پیش از همهٔ زنان قبول اسلام و ایمان نمود و مدت ۲۴ سال و اندی دورهٔ زندگی او با پیغمبر بود و بعد از آن بسرای دیگر شتافت. از وسائل ظاهری که موجب پیشرفت کار نبوت شد، ثروت خدیجه را ذکر کرده اند. عایشه روایت می کند که پیغمبر همواره خدیجه را وصف و ثنا می کرد تا روزی غیرت بر من عارض شد و رشک بردم و گفتم: خدیجه بیش از پیرزنی نبوده است، خداوند عالمیان مر ترا بهتر از آن عنایت کرده. پیغمبر اسلام دلتنگ شد و گفت: نه، واللََّه ببهتر از خدیجه تاکنون نایل نشده ام. در وقتی که تمام مردم کافر بودند، او مرا تصدیق می کرد. در اوانی که هیچکس بمعاونت من نمیپرداخت او به ثروت خود با من مؤاسات کرد و خداوند از بطن او چند فرزند بمن عطا فرمود. عایشه گفت: چون این کلمات را از حضرت پیغمبر استماع کرد بر خود مخمر کردم که من بعد از خدیجه بد نگویم. خدیجه سه سال قبل از هجرت در سن شصت وپنج سالگی در مکهٔ معظمه بدار بقا شتافت. بنابراین تاریخ مزاوجت او با حضرت رسول، بیست وهفت سال و چند ماه قبل از هجرت اتفاق افتاده است. خدیجة الکبری، زنی عاقل و باثروت بود و پیغمبر اسلام در حق او گفته است: خدیجة خیر نساء عالمها. (از خیرات حسان ج ۱ ص ۱۱۱): از سر زهد و صفا در شخص او هم خدیجه هم حمیرا دیده ام.خاقانی.
[ خَ جَ ] (اِخ) النویری، مکنی به ام الفضل. وی دختر فقیه ابوالقاسم عبدالرحمن بن قاسم بن حسین بن عبداللََّه نویری و از محدثان اواسط قرن ششم هجری است که در مصر عمر می گذراند. پدرش بسال ۶۴۸ هـ .ق . در جنگ دمیاط بدست فرنگان کشته شد و جدش قاسم معروف به جزولی بود و پدر قاسم را که حسین باشد ابن الحارثیه می گفتند و پدر حسین، یعنی عبداللََّه به ابن القرشیه اشتهار داشت. این خاندان هم صاحب فضل و از رئیسان بودند و سیدمرتضی در تاج العروس در مادهٔ «ن و ر» نام آنها را برده و حسب حالی برای هر یک آورده است. (از خیرات حسان ج ۱ ص ۱۱۶).
[ خَ جَ ] (اِخ) ام القاسم دختر هارون الرشید. هارون الرشید را از کنیزان (امهات) چهارده دختر بوده که یکی از آنها خدیجه است. (حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ج ۲ ص ۲۴۶).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت ابی محمد عبداللََّه بن سعید شنجالی. از فضلا و زنان محمد محدثه بود که از شنجاله برخاست و شنجاله از شهرهای اسپانیا است در ۲۹۸ هزارگزی محریط قرار دارد. (از حلل سندسیه ج ۲ ص ۴۹).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت بدران معروف به ام سلمه. دختر شهاب الدین احمدبن خلف بن عبدالعزیزبن بدران الحسینی است او زنی محدثه و از اشیاخ امام سیوطی می باشد. در سال هفتصدونودوهشت متولد و در دوسالگی وی را بمجلس جوهری و منصفی که هر دو محدثی معتبر بوده اند، حاضر نموده اند چه در آن ایام علم حدیث بیش از حد معتنابه بود و اطفال کوچک خود را خاندان اهل علم در مجالس تدریس محدثین کرام حاضر می کردند و بعدها این فقره، اسباب مفاخرت آن طفل بوده و از تلامذهٔ آن شخص شمرده میشد و می گفت: من در مجلس درس فلان محدث حاضر شده ام. و فیض و سعادتی از این راه شامل و عاید او می گردید، امام سیوطی از این زن اجازه گرفت. (از خیرات حسان ج ۱ ص ۱۱۳).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت الحسن بن سهل معروف به بوران. حسن بن سهل، وزیر مأمون است. بوران بزوجیت مأمون درآمد خوراک بورانی منسوب به نام اوست. شرح تزویج آنان در کتاب چهارمقاله عروضی بزیباترین عبارتی آمده است. رجوع به عقد الفرید و چهارمقاله و بوران در این لغت نامه شود.
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت حسن بن علی بن عبدالعزیز. او عم زادهٔ قاضی محیی الدین بن الزکی و خالهٔ پدر معین الدین القرشی است. این زن از زنان دانشمند زمان خود و بسیار به اصلاح و ورع و حافظ قرآن بود و در تجوید دستی داشت و بیشتر عمر خود را در علم فقه گذراند. از احمدبن الموازینی کسب علم کرد و همو به او اجازه داد. مرگش بسال ۶۴۱ هـ .ق. اتفاق افتاد و تا روز واپسین دست از روایت حدیث و درس فقه نکشید. (از خیرات حسان ج ۱ ص ۱۱۳).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت خویلد، همسر پیغمبر اسلام. رجوع به خدیجه الکبری شود.
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت الرشید. این زن که دختر هارون الرشید است مولایی داشته بنام محمدبن ابراهیم که محمدبن داودبن الجراح در کتاب خود مسمی ََ به کتاب الوزراء داستانی از او بنقل از پدرش راجع بسیاست فضل بن الربیع دربارهٔ برامکه نقل می کند. رجوع به کتاب الوزراء ص ۲۰۰ و الکتاب جهشیاری، عقد الفرید ج ۵ ص ۳۹۶ و حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ص ۲۴۶ شود.
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت الزبیربن العوام که مادرش اسماء دخت ابوبکر صدیق است از زنان معروف عرب بوده. زبیربن بکار او را از جمله اولاد زبیربن العوام شمرد و او را «خدیجةالکبری» نام برد. من (صاحب اصابه) می گویم: از آنچه طبرانی در ترجمهٔ حال مادر او ذکر کرده برمی آید که ولادت خدیجه قبل از احزاب بوده است و او ادراک زمان پیغمبر اسلام را به پنج سالگی یا بیشتر کرد. طیرانی از طریق ابن لهیعه از ابوالاسود از جابربن عبداللََّه بن زبیر از اسماء دختر ابوبکر اخراج کرد که گفت: وقتی بود که من در سرزمینی بودم که پیغمبر اسلام آنرا اقطاع ابی سلمه کرده بود و زبیر نیز بدین وقت در ارض بنی نضیر بود. بهمسایگی ما زنی یهودی میزیست. روزی او گوسفندی کشت و آنرا پخت. من بوی آن شنیدم و حالی بحالی شدم. در این ایام، من خدیجه را حامله بودم. چون بوی پخت را شنیدم، صبر نکردم بسوی منزل آن زن یهودی روان شدم و بر آن زن وارد گردیدم و از او آتش خواستم، به این گمان که او مرا از آن پختنی سهمی دهد چه مرا به آتش حاجتی نبود. آن زن بمن آتش داد و من بخانه آمدم. چون بوی پختنی را بازشنیدم و آنرا دیدم آتش را خاموش کردم و برای مرتبهٔ دوم به پیش زن یهودی آمده و التماس آتش کردم. او بمن آتش داد و من بهمان ترتیب سابق عمل کردم و سپس برای مرتبهٔ سوم آمدم و بعد نشستم و شروع بگریستن نمودم و خدا را خواندم. در این بین مرد آن زن یهودی آمد و بزن گفت: آیا بر شما کسی وارد شد. زن گفت: بلی. زن عربی وارد شد و آتش گرفت. پس از آن، آن مرد گفت: من دیگر از این پخت تو نمی خورم تا تو از آن چیزی برای آن زن نفرستی. آن زن قدحی از آن پخت برای من فرستاد و من از آن برگرفتم و شاید بتوانم که بگویم آن بهترین خوردنی بود که در عمر خود تناول کردم. ابن سعد میگوید: اسماء برای زبیر پسرانی آورد که اسن آنها عبداللََّه بود و دخترانی آورد که بزرگترین آنها خدیجةالکبری بود. (از الاصابه قسم ۱ حرف خاء ص ۶۲).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت زین الدین. وی دختر زین الدین عبدالرحمن بن ابی بکربن محمدبن ابراهیم بن احمد مقدس و خواهر حبیبه محدثه و زوجهٔ شرف الدین بن الشیخ شمس الدین الحنبلی است. او محدثه ای با قدس و تقوی بود. علم الدین البرزالی که استاد صلاح الدین صفدیست، گوید: خدیجه بنت زین الدین از خطیب مرداد برای ما روایت حدیث نمود و از ابن ابی الفهم الیلدانی و محمدبن عبدالهادی و ابراهیم بن خلیل و ابن عبدالدائم استماع حدیث کرد سبط سلفی و سایر اعیان محدثین آن زمان به خدیجه بنت زین الدین اجازه داده اند ولادت مشارالیها در سال ۶۴۷ هـ .ق. بود و وفات او در ۷۰۲ هـ .ق. اتفاق افتاده است. (از خیرات حسان ج ۱ ص ۱۱۴).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت زین العابدین. پدر وی امام زین العابدین امام چهارم شیعیان است که بسال ۷۴ هـ .ق. بمدینه درگذشت و بنابر قول شیعیان، مرگش بفرمان ولید وبسم و زهر او بود. بوقت مرگ بنابر روایتی هشت پسر و پنج دختر داشت، به اسامی زیر: خدیجه، ام موسی، ام حسن، ام کلثوم، ملیکه. بنابه قول دیگری او را نه دختر و یازده پسر بوده است. (از تاریخ گزیده چ قزوینی ص ۲۰۴).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت عبدالوهاب بن هبةاللََّه الصوفی. زنی بود صاحبنظر و در ادب و حقایق و معارف دست داشت و نیز صاحب مقام. شیخ محیی الدین در مسامرات خود از او روایتها دارد. (از خیرات حسان ج ۱ ص ۱۱۶).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت عبیده بن الحارث بن المطلب المطلبیه. ابن سعد نام او را در ترجمهٔ حال پدرش برده است و می گوید: پدرش در نزدیکی بدر شهادت یافت و مدت کمی زیست. (از الاصابه قسم ۱ ص ۶۳).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت العبیری. زنی محدثه بوده است و معروف به فخرالنساء. این زن از زنان معروف قرن ششم هجری است و از مشاهیر علمای عصر خود اخذ علم و استماع حدیث نمود و بسیاری هم از او فقه آموختند و روایت حدیث کردند. زیاده از نود سال عمر کرد در پیری باز بتعلیم علم حدیث پرداخت و بسال ۵۷۰ هـ .ق . درگذشت. (از خیرات حسان ج ۱ ص ۱۱۴).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت عثمان بن عروةبن الزبیر. وی زوجهٔ محمدبن عبداللََّه عمرو است که از فاطمه بنت الحسین بوجود آمد. سلمةبن محازب می گوید: در بین قریش مردی کاملتر و زیباتر از محمدبن عبداللََّه بن عمرو نیافتم. او مردی مطلاق بود و خدیجه را طلاق گفت و بعد از او ابراهیم بن هشام بن اسماعیل المخزومی از او تقاضای ازدواج کرد و برای او این دو بیت نوشت: اعیذک بالرحمن من عیش شقوه و ان تطمعی یوما الی غیر مطمع اذا ما ابن مظعون تحدر رشحه علیک فبوئی بعد ذلک او دعی او این ازدواج را رد کرد. (از عقدالفرید ج ۷ ص ۱۰۱ و ۱۳۴).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت القیم معروف به امةالعزیز. از بغدادیان بود. پدرش حمام قیمی (ناطوری) چون وی را دارای استعداد علمی دید، اسباب تحصیل او را فراهم آورد و خدیجه را نوشتن و تجوید یاد داد. پس از آن خدیجه خود نیز شوقی حاصل کرد و بکسب علوم متنوعه پرداخت. چندگاهی مجلسی منعقد ساخت و برای زنان وعظ نمود و بعد ترک موعظه گفت و در خانه خود عزلت اختیار کرد. تولد مشارالیها بسال ۶۰۸ هـ .ق . و وفاتش بسال ۶۹۹ هـ .ق . در سن نودویک سالگی اتفاق افتاد. خدیجه در بغداد بمجلس درس ابن شیرازی و کریمهٔ محدثه و سایر مشاهیر آن شهر حاضر میشد و در مصر نیز از علی بن مختار عامری و ابن الخمیزی کسب علم می کرد. او در دمشق و تبوک بتعلیم حدیث پرداخت و در ادب متفرد زمان خود بود و مقامات حریری را با حسن وجوه تدریس می نمود و بسیاری از معاریف آن عصر کتاب مذکور را نزد او درس خواندند. اگرچه علم تجوید را نیز از اساتید این فن اخذ کرده بود، ولی در آن تبحری نداشت. (از خیرات حسان ج ۱ ص ۱۱۴).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت مأمون عباسی از فصحای شاعران بود. وقتی جاریه ای مغنیه مسماة به شاریة ابیات ذیل که از نتایج افکار مشارالیهاست در مجلس متوکل عباسی خواند: باللََّه قولوالی لمن ذا الرشا المثقل الردف الهضیم الحشا اظرف ما کان اذا ماصحا و املح الناس اذا ما انتشی و قدبنی برج حمام له ارسل فیه طائرا یا لیتنی کنت حما ماله او باشقا یفعل بی مایشا لو لبس القوهی من رقه اوجعه القوهی اوخدشا. خلیفه را نهایت خوش آمد و زیاده از حد تحسین کرد و از شاریه پرسید: این ابیات از کیست؟ چون خدیجه خلیفه زاده بود و انتشار این قسم اشعار از او مناسب نمی نمود، شاریه خواست کتمان کند. خلیفه او را قسم داد. شاریه ناچار حقیقت را اظهار کرد و این ابیات به اسم خدیجه اشتهار یافت. مضمون شعر آخری از اشعار مسطورهٔ خدیجه را شاعری ترک معروف به فطنت اقتباس کرده است و ساخته: او زده ایلرای پری نازک تنگ سنگ بوی سمیدن اولسهٔ ده پیراهنک سنگ. (از خیرات حسان ج ۱ ص ۱۱۵).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت الملقن. او دختر شیخ نورالدین و نوادهٔ علی الانصاری است که از علمای شافعی بود و علی انصاری معروف به ابن الملقن است. خدیجه منسوب بجد خود شده، مشارالیها نیز از اشیاخ امام سیوطی و از محدثه های مشهور می باشد. تولد او بسال ۷۸۸ هـ .ق . اتفاق افتاد و او بدرس ابوالیمن الکوی حاضر می شد. (از خیرات حسان ج ۱ ص ۱۱۵).
[ خَ جَ ] (اِخ) بنت موسی الکاظم. امام موسی کاظم (ع)، امام هفتم شیعیان را بوقت موت سی ویک پسر و بیست وهشت دختر بود که از پسران نام بیست وپنج تن آنان در تاریخ گزیده آمده است، با ذکر مدفن بیشتر آنها و از دختران نام شانزده تن در آن تاریخ مذکور افتاده بدین اسامی: خدیجه، فاطمهٔ کبری، فاطمهٔ صغری، زینب، حلیمه، اسماء محموده، امامهٔ میمونه، ام کلثوم کبری، ام الکثوم صغری، ام عبداللََّه، ام فیروز، ام قاسم، ام فاطمه (که به قم مدفونست). (از تاریخ گزیده چ عکسی ص ۲۰۶).

کلمات هم‌قافیه با «خدیجه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید