معنی خدیج

معنی خدیج

6 بازدید
[ خَ ] (ع ص، اِ) بچه انداختهٔ ناقه پیش از اتمام مدت حمل. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از معجم الوسیط) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || ناقه ای که پیش از مدت حمل زاده شده باشد. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از قاموس) (از لسان العرب). || کودک. (دهار). || در تداول عامه فارسی زبانان خاصه زنان، از اعلام زنان مخفف خدیجه است. رجوع به خدیجه شود.غ
[ خُ دَ ] (اِخ) نام خادم هشام بن عبدالملک است. چون هشام یوسف بن عمر را از تعذیب خالد قشیری منع کرد، یوسف بن عمر از این امر سخت برآمد و کاتب خود را بنام قحدم بنزد هشام فرستاد. پس از مکالمات هشام از مجلس برخاست و خارج شد و او را خدیج، خادمش، پیروی کرد. (از الوزراء و الکتاب ص ۴۱).غ
[ خُ دَ ] (اِخ) ابن رافع بن عدی الانصاری الاوسی الحارثی والدرافع... بغوی و تابعان او، او را از جمله صحابیان آورده اند، از او حدیثی روایت کرده اند که وهمی است. طبرانی از طریق عاصم بن علی از شعبه از یحیی بن ابی سلیم روایت کرد و گفت: از عبایةبن رفاعه شنیدم که از جد خود نقل کرد و گفت: جد من چون مرد چهار چیز باقی گذارد. جاریه ای و ناضحی (شتر آبکش) و عبد حجامی و زمینی، پیغمبر صلی اللََّه علیه و آله و سلم دربارهٔ آنها چنین گفت: فی الجاریة نهی عن کسبها و قال فی الحجام ما اصاب فاعلفه الناضح و قال فی الارض ازرعها اودعها. در این حدیث بحث ها رفته است. در ناقلین یا منسوبان به این حدیث شک بسیار شده است و نیز دربارهٔ خدیج احادیث دیگری نقل شده است. رجوع به الاصابه ج ۱ قسم ۱ ص ۱۰۶ شود.غ
[ خُ دَ ] (اِخ) ابن سالم رجوع به خدیج بن سلامةبن اویس بن عمروبن کعب بن الفرات البلوی در این لغت نامه شود.غ
[ خُ دَ ] (اِخ) ابن سلامه بن اویس بن عمروبن کعب بن الفرات البلوی حلیف بنی حرام بوده. بعضی او را: «ابن سالم بن اوس بن عمرو» و بعضی دیگر «ابن اوس بن سالم عمرو انصاری» آورده اند. کنیهٔ او «اباشباث» است و موسی بن عقبه از او نام برده و او را از کسانی آورده که عقبهٔ ثانیه را دیده و طبری نیز چنین ذکر کرده است. ولی گفته او واقعهٔ «بدر» و «احد» را ندیده است ابوموسی بتبعیت از ابن ماکولا در «خدیج» بر حسب اختلاف در نام پدر دو کس آورد یکی خدیج بن سلامه و دیگری خدیج بن سالم. (از الاصابه قسم ۱ س ۱۰۶).غ

کلمات هم‌قافیه با «خدیج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید