معنی خدمتگزاری
8 بازدید
[ خِ مَ گُ ] (حامص مرکب) عمل خدمتگزار. پرستاری. نوکری. || وزارت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خدمتگزاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر