معنی خدمتکننده
6 بازدید
[ خِ مَ کُ نَ نْ دَ / دِ ] (نف مرکب) خادم. پرستار. آنکه خدمت کند. خدمتکار. خدمتگر. || شاغل شغل دیوانی. || آنکه پرستاری و تعهد و تیمار دارد. || آنکه عملی نیکو در حق کسی انجام دهد. || آنکه بلوازم تکریم و تعظیم قیام کند.
کلمات همقافیه با «خدمتکننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر