معنی خدمة
7 بازدید
[ خِ / خَ مَ ] (ع مص) خدمت نمودن. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از قاموس) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از معجم الوسیط). چاکری کردن کسی را. در نزد طبیبان بر دو قسم خدمة است: ۱ -خدمة مهیئه. ۲ -خدمة مؤدیة. ۱ -خدمة مهیئه: غایت از آن تهیه و آماده کردن ماده است برای پذیرش فعل مخدوم و فعل آن متقدم بر فعل رئیس است، چون خدمت ریه برای قلب و خدمت معده از جهت کبد. ۲ -خدمة مؤدیه: غایت از آن تأدیه و رسانیدن چیزهایی است که مخدوم در آنها فعلی انجام داده به اعضاء قابله چون شرائین برای قلب و اورده برای دماغ و مجرای منی برای خصیتین. (از کشاف اصطلاحات الفنون).[ خَ مَ ] (ع اِ) ساعت از شب و از روز. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از قاموس) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).[ خُ مَ ] (ع اِ) سپیدی ساق گوسپند و بز کوهی و سپیدی در سیاهی و سیاهی در سپیدی ساق آنها نزدیک خردگاه. (از منتهی الارب) (از لسان العرب) (از قاموس) (از تاج العروس).[ خِ مَ ] (ع اِ) دوال. (منتهی الارب) (از قاموس) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد) (از البستان).[ خَ دَ مَ ] (ع اِ) دوال سطبر تافته شده مانند حلقه ای بر خردگاه شتر بسته پاافزار وی را بدان محکم کنند. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب) (از معجم الوسیط). || پای برنجن. (منتهی الارب). پای برنجن و حلقهٔ گرد. (از مهذب الاسماء) (از متن اللغة) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب) (از معجم الوسیط) (از قاموس). - امثال: کالممهورة احدی خدمتیها. این مثل برای حمق زده میشود. (از معجم الوسیط). || حلقهٔ قوم. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از قاموس) (از البستان). منه: فض اللََّه خدمتهم؛ شکست و پراکنده کرد جماعت آنها را. (از منتهی الارب). منه: «الحمداللََّه الذی فض خدمتکم». (از حدیث خالدبن ولید به مرازبة فارس از معجم الوسیط). || ساق. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از قاموس) (از لسان العرب) (از تاج العروس). ج، خِدَم، خِدام: ابدت الحرب عن خدام المخدرات؛ ای اشتدت. (از معجم الوسیط). || جِ خادِم. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خدمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر