معنی خدم

معنی خدم

4 بازدید
[ خَ دَ ] (ع اِ) جِ خادم. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از غیاث اللغات). چاکران. غلامان. خادمان. خدمتکاران : دولت ز جملهٔ خدم خاندان اوست دیرینه خدمتست مر او را در این دیار. فرخی. شاهان و مهتران جهان را بقدر و جاه مخدوم گشت هرکه مر او را شد از خدم. فرخی. نامداران جهان خاک پی میر منند همه خواهند که باشند مر او را ز خدم. فرخی. بلکه ز بهر خدای وز پی خلق خدای وز پی رنج سپاه وز پی شر خدم. منوچهری. سالارخانیان را با خیل و با خدم کردی همه نگون و نگون بخت و خاکسار. منوچهری. دولت اوغالبست بر عدو و جز عدو طاعت او واجبست بر خدم و جز خدم. منوچهری. بوسهل زوزنی را گفت: آه چون تدبیر بر خدم افتاد تا چه باید کرد. (تاریخ بیهقی). بوالقاسم با خدم و مهد به غزنین آمد و عروسی کرده شد. (تاریخ بیهقی). خدم و قوم گرکانیان را... در شهر درآوردند. (تاریخ بیهقی) . دارا که هزاران خدم و خیل و حشم داشت بگذاشت همه پاک و بشد با تن تنها. ناصرخسرو. ترا پیشکاران شوند و خدم.ناصرخسرو. من بعقل اندرو همی نگرم که جهان زود گرددت ز خدم. مسعودسعد سلمان. ترا صفت بمه و گل نکرد و یارم از آنک مهت ز جمع عبیدست و گل ز خیل خدم. مسعودسعدسلمان. واجبست بر کافهٔ خدم و حشم که آنچه ایشان را فراهم آمد از نصیحت بازننمایند. (کلیله و دمنه). شخصی دید سیه فام ضعیف اندام در نظرش حقیر به حکم آنکه کمترین خدم حرم او به جمال از او بیش بود. (گلستان سعدی). بفرمود تا مهتران خدم بخواندند پیر مبارک قدم.سعدی (بوستان). آخر نگاهی باز کن و آنگه عتاب آغاز کن چندانکه خواهی ناز کن چون پادشاهان بر خدم. سعدی (طیبات). بندگان را نه گزیر است ز حکمت نه گریز چه کند ار بکشی ور بنوازی خدمند. سعدی (بدایع). سلیمان اقتدار کواکب خدم. (حبیب السیر چ طهران جزو۴ از ج ۳ ص ۳۲۲).
[ خِ دَ ] (ع اِ) جِ خِدَمَة و خدمه، به معنی دوال ستبر تافته شده است، مانند حلقه ای که بر خردگاه شتر بسته، پای افزار وی را بدان محکم کنند. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط). رجوع به خِدَمَة شود.

کلمات هم‌قافیه با «خدم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید