معنی خدعه
5 بازدید
[ خُ عَ ] (ع اِ) مکر. فریب. (از غیاث اللغات) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). نیرنگ. کنبوره. دستان. زرق. دغا. اوزند. رنگ. ترفند. حقه. تنبل [ تُ / تَ و بَ / بُ ]. کنبور. افسون. کیمیا: جاه دنیای فریبنده... مانند خدعهٔ غول... است. (کلیله و دمنه). آن مدامیر به آن خدعه مغرور گشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). ای خلیل اینجا شرار و دود نیست جز که سحر و خدعهٔ نمرود نیست. مولوی (مثنوی). بشنوم یا من دهم هم خدعه اش تا بداند اهل را آن فرع کش. مولوی (مثنوی). ای خدا بنمای تو هر چیز را آنچنانکه هست در خدعه سرا. مولوی (مثنوی). || کسی که مردم او را بسیار فریب میدهند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آنچه بوسیلهٔ او حیله می شود. ما یخدع به. (از اقرب الموارد).[ خَ / خُ / خِ عَ ] (ع اِ) فریب. منه: الحرب خدعه؛ جنگ انصرام می یابد بفریب. (از منتهی الارب). || این کلمه واحد خدع است و طریق خدع به راههایی اطلاق میشود که گاه نمایان و گاه مخفی است. (از یاقوت در معجم البلدان).[ خُ دَ عَ ] (ع اِ) فریب. (از منتهی الارب). منه: الحرب خدعه؛ جنگ انصرام می یابد بفریب. || (ص) مرد بسیار فریبنده. || وقت. زمان. موسم. || بخت. طالع. نصیب. (از منتهی الارب).[ خَ عَ ] (اِخ) نام آبی است مرغنی را که سپس به بنی عتریف بن سعدبن جلال بن غنم بن غنی تعلق گرفت. (از یاقوت در معجم البلدان).[ خُ دَ عَ ] (اِخ) قبیله ای است از تمیم و آنها از ربیعةبن کعب اند. (از منتهی الارب).[ خَ دَ عَ ] (ع اِ) جِ خادِع. (از منتهی الارب).[ خَ دَ عَ ] (اِخ) نام ناقه ای است. (از منتهی الارب).[ خُ دَ عَ ] (اِخ) نام زنی است. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خدعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر