معنی خدشه
5 بازدید
[ خَ شَ ] (ع اِ) خراش. (از آنندراج) (غیاث اللغات) (از ناظم الاطباء): و این چشم زخمی بود بر چهرهٔ اقبال و خدشه ای بر صفحات احوال او. (جهانگشای جوینی) و رخسار آمال را بعد از خدشات یأس و نومیدی آب باروی کار آمد. (جهانگشای جوینی). || مجازاً شک و شبهه و گمان. (از غیاث اللغات) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || ترس. خوف. هول. بیم. اندیشه. وهم. (ناظم الاطباء). || عیب. (یادداشت بخط مؤلف). || سوسه. (یادداشت بخط مؤلف). حقه؛ فریب. آنچه از صحت بر کنار باشد. یقال: بقلبه خدشه؛ بقلبه شی ء من الاذی. (یادداشت بخط مولف). - خدشه بردار؛ سوسه بردار. چیزی که در آن تصور خلاف و برکناری از صحت رود.
کلمات همقافیه با «خدشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر