معنی خدانکرده
6 بازدید
[ خُ نَ کَ دَ / دِ ] (ق مرکب) خداناکرده. خدانخواسته. رجوع به خداناکرده شود: تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین همهٔ غمم بود از همین که خدانکرده خطا کنی. هاتف اصفهانی.
کلمات همقافیه با «خدانکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر