معنی خدانشناس
3 بازدید
[ خُ نَ ] (نف مرکب) غیرعارف بمعرفت خدای. آنکه ایزد تعالی را نشناسد. || از خدا بی خبر. بی اعتقاد بخدا. نامؤمن: فلانی مردی خدانشناس است مرد خدانشناس را نباید به مسجد راه داد، از خدانشناس بترس. || کنایه از اطفال و زنان. کنایه از اولاد و فرزندان. چون: یک مشت نان شناس خدانشناس دور مرا گرفته اند در اینجا مقصود از «نان شناس» و «خدانشناس» زن و فرزند است. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خدانشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر