معنی خدام
6 بازدید
[ خُ دْ دا ] (ع ص، اِ) جِ خادم. (غیاث اللغات)، خَدَمَه. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از قاموس). خادمان. چاکران. خدمتگاران. (از آنندراج): ای بس ملکان را که او فروخورد با ملکت و با چاکران و خدام.ناصرخسرو. ببزمگاه تو شاهان و خسروان خدام برزمگاه توخانان و ایلکان حجاب. مسعودسعد.[ خِ ] (ع اِ) جِ خَدَمَه و خدمه، دوال سطبر تافته شده مانند حلقه که بر خرده گاه شتر بسته پاافزار شتر را بدان محکم کنند و حلقه قوم و پای برنجن و ساق را گویند. (از آنندراج). رجوع به خَدَمَه در این لغت نامه شود.[ خَ دْ دا ] (ع ص) چابک و چالاک در خدمت. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط).
کلمات همقافیه با «خدام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر