معنی خدادوست
4 بازدید
[ خُ ] (ص مرکب) محب خدا. دوست دارندهٔ خدا. خداپرست : خدادوست را گر بدرّند پوست نخواهد شدن دشمن دوست دوست. سعدی. گر پدر دعوی خدایی کرد من خدادوستم خردپرورد.نظامی.[ خُ ] (اِخ) وی پسر مصاحب بیگ افغانی است. در جنگی که بحوالی قلعهٔ ناحیهٔ النگ افغانستان اتفاق افتاد و همایون شاه پادشاه بابری هندوستان قصد حمله به این قلعه کرد، میزرا کامران که قبلاً بر قلعه دست یافته بود سه پسر خردسال ناموس بیگ را بقتل آورد و از دیوار قلعه بپایین انداخت مردم درونی و بیرونی قلعه از بی مروتی میرزا کامران آزرده خاطر گشتند و سرداربیگ پسر قراچه بیگ و خدادوست پسر میرزا مصاحب بیگ را بکنگره های قلعه بسته و آویختند. رجوع به تاریخ شاهی ص ۳۱۹ و اکبرنامه ص ۲۶۴ شود.
کلمات همقافیه با «خدادوست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر