معنی خدادهاد کردن
5 بازدید
[ خُ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) جواب نفی دادن. در مقابل پرسش سائلی جواب منفی دادن. کنایه از محروم کردن. چون فقیری از کسی درخواست چیزی کند سؤال شده اگر سؤال او را برنیارد میگویند خدادهادش کرد: نوفل که خدا جز جزا دهادش کرد از در ما خدادهادش.نظامی.
کلمات همقافیه با «خدادهاد کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر