معنی خداداد
4 بازدید
[ خُ ] (ن مف مرکب) چیزی که خدا بخشنده است و کس را در آن دخلی نباشد. (آنندراج). فطری. جبلی. موهوبی : گفت کافر خدای داد بمن این خداداد شاد باد بمن.نظامی. خوب رویان جهانی همه زیور بستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد. حافظ (از آنندراج). چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ز طوق قمریان خلخال داده سرو آزادش. صائب (از آنندراج). - امثال: خریت بهرهٔ خداداد است.[ خُ ] (اِخ) نام کسی که مردمان را گروه گروه کرد. از اعلام است. (از ناظم الاطباء).[ خُ ] (اِخ) نام مملکتی که سلطان تیپو پادشاه میسوری در آن سلطنت کرد. (از ناظم الاطباء).[ خُ ] (اِخ) دهی است از دهستان گل وفریز بخش خوسف شهرستان بیرجند. واقع در ۱۹هزارگزی جنوب خاوری خوسف. این ناحیه در دامنهٔ کوه واقع و دارای معدن و هفت تن سکنهٔ فارسی زبان است. آب آن از قنات و محصولاتش غلات است. اهالی آنجا به کشاورزی گذران میکنند. راه آن مالرو می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «خداداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر