معنی خداخدا کردن
6 بازدید
[ خُ خُ کَ دَ ] (مص مرکب) پناه به خدا بردن. (از ناظم الاطباء) (آنندراج): خداخدا کنم از کثرت بتان شب و روز که در میان نشود گم ره خدادانی. ملاطغرا (از آنندراج). || بسیار یاد کردن. (از آنندراج): چسان ز دست گذارم قبول دامانش که یافتم بت خود را خداخدا کرده. میرزا عبدالغنی (از آنندراج). || ترسان ترسان کار کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «خداخدا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر