معنی خدابیامرزی
6 بازدید
[ خُ مُ ] (حامص مرکب) عمل خدابیامرزی گفتن. عمل خدابیامرزی خواستن. (یادداشت بخط مؤلف): خدایش بیامرزاد آن خواننده را چون بخواند. نویسندهٔ عاجز مسکین را بخدابیامرزی یاد آرد. آمین. (دیباچهٔ دیاتسارون).
کلمات همقافیه با «خدابیامرزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر