معنی خدائی کردن
6 بازدید
[ خُ کَ دَ ] (مص مرکب) تشبه بخدا پیدا کردن. || پادشاهی کردن. سلطنت کردن. حکومت کردن. دست استیلا داشتن : بر آفاق کشور، خدائی کنی جهان در جهان پادشائی کنی.نظامی.
کلمات همقافیه با «خدائی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر