معنی خداآبادی
4 بازدید
[ خُ ] (ص نسبی) منسوب به خداآباد. رجوع به خداآباد شود.[ خُ ] (اِخ) ابواسحاق ابراهیم بن حمزةبن مکی بن محمدبن علی خداآبادی، مردی فاضل، صالح، باورع و عاقل از امامان و بزرگان دین بود. او بحدود سنهٔ ۵۰۰ هـ .ق . عازم حجاز شد و از بیابان گذشت. مبدأ حرکت او از بصره بود و چون بمکه رسید با فرزندش ابوالمکارم حمزةبن ابراهیم مدتی در مکه مجاور شد و سپس بمدینه برگشت و بسال ۵۰۱ هـ .ق . در مدینه فرمان یافت. (از انساب سمعانی).[ خُ ] (اِخ) ابوالمکارم حمزةبن ابراهیم خداآبادی فرزند ابراهیم بن حمزه بود. با پدرش راه مکه پیش گرفت. چون پدر در مدینه وفات یافت. وی بخراسان آمد و سپس به ماوراءالنهر رفت و دوباره به خراسان برگشت و بنزد امام ابراهیم بن احمد مرورودی فقه آموخت. خداآبادی خوش سیرت و متعبد بود و پیوسته تلاوت قرآن می داشت و از ابوالقاسم علی بن احمدبن اسماعیل کلابادی و ابوبکر محمدبن حسن و ابوعلی طاهربن احمد اسماعیلی حدیث شنید و در مرو نیز از ابوالفضل محمدبن احمدبن حفص و ابویعقوب بن یوسف بن ایوب همدانی و در مکه از ابومحمد عبدالملک انصاری و جز ایشان کسب حدیث کرد. سمعانی می گوید: من از او احادیث کمی ببخارا شنیدم. ولادت او بسنهٔ ۴۸۶ هـ .ق . اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «خداآبادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر