معنی واژه خجیر
5 بازدید
[ خُ / خِ ] (ص) خوب. زیبا. جمیل. خوش صورت. صاحب حسن. (از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری) (از آنندراج) (از فرهنگ جهانگیری) (از غیاث اللغات). || پسندیده. دانشمند. آنرا هجیر نیز گویند. (از انجمن آرای ناصری) (از آنندراج): بشاه جوان گفت زردشت پیر که در کیش ما این نباشد خجیر. فردوسی (از انجمن آرای ناصری). یکی نامه بنوشت خوب و خجیر سوی نامور خسرو دین پذیر. فردوسی (از فرهنگ جهانگیری). یکی بکوه سخن ران که گرچه هست جهاد ز زشت زشت دهد پاسخ از خجیر خجیر. قاآنی. امیر کنه که دشت پازوار خجیره گشت پازوار در بهار خجیره. امیر پازواری در تعریف وطن (از انجمن آرای ناصری).