معنی خجو
6 بازدید
[ خُ ] (اِ) پرنده ای است که آنرا چکاوک خوانند و بعربی قبره گویند. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). در حاشیهٔ برهان قاطع آمده است: خجو مصحف «چغو» است. || خارپشت. مرنگو. بهین. کوله. تشی. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نسخهٔ نخجوانی).[ خَ جْ وْ ] (ع مص) خاک پاشیدن بپای خود در راه رفتن. (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). || کج کردن کوزه. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «خجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر