معنی خجلسار
6 بازدید
[ خَ جِ ] (ص مرکب) شرمسار. شرم زده. خجل گونه. خجلت زده. خجالت کشیده : بدستار و جبه خجل سارم از تو در عفو بگذار چون سنگ بسته.خاقانی. نزد رئیس چون الف کوفی آمدم چون دال سرفکنده خجل سار میروم. خاقانی. خجل سارم از بس نوا و نوالش کنون زان نوال و نوا می گریزم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «خجلسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر