معنی خجخاج
7 بازدید
[ خِ ] (ع ص) استخفاء. (از معجم الوسیط). یقال: خجخج الرجل؛ لم یبد ما فی نفسه. (از معجم الوسیط). || با سرعت و تندی حلول کردن . با تندی جایی نشستن. (از متن اللغة). || وزیدن شدید باد، یقال: خجخج الریح؛ مرت شدیداً و التوت. (از معجم الوسیط). || خود را پنهان کردن. به گوشه ای جمع شدن و بنظر نیامدن. (از متن اللغة).[ خَ ] (ع اِ) کسی که زیاده روی در کلام کند و برای کلام او معنی و جهتی نباشد. || کسی که خیال کند در کارش براه راست است ولی واقعاً چنین نیست. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «خجخاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر