معنی خجالت بردن
5 بازدید
[ خَ / خِ لَ بُ دَ ] (مص مرکب) خجالت کشیدن. تحمل خجالت کردن. کسب خجالت کردن : باندازهٔ بود باید نمود خجالت نبرد آنکه ننمود و بود. سعدی (بوستان). گربقیامت رویم بی خرو بار عمل به که خجالت بریم چون بگشایند بار. سعدی. قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که ازین حاصل اوقات بریم. حافظ.
کلمات همقافیه با «خجالت بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر