معنی خجاره
7 بازدید
[ خَ / خُ رَ ] (ص) اندک. کم. قلیل. (از برهان قاطع) (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۴۰۲): و باز فروختن او نیمی درق را بپانزده هزار دینار [ که ] بستدند در مدتی خجاره. (تاریخ سیستان ص ۳۸۹). بنگر بزمین سپاه دشمن کان است فراوان و این خجاره. مختاری (از فرهنگ جهانگیری). || (اِمص) تمسخر. مسخرگی. (از برهان قاطع). لاغ.
کلمات همقافیه با «خجاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر