معنی خثم
6 بازدید
[ خَ ] (ع مص) کوفتن بینی کسی را. (از منتهی الارب) کوفتن بینی کس را تا پهن شود. (از متن اللغة).[ خَ ] (ع مص) پهن و ستبر بینی شدن. || پهن گردیدن سر گوش. || پهن گشتن معول. پهن شدن کلنگ. (از منتهی الارب) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (تاج العروس). || بند آمدن سوراخهای پستان ماده شتر. (از متن اللغة) (منتهی الارب) (تاج العروس). || گردشدن سپل ناقه. (معجم الوسیط).[ خَ ثَ ] (ع اِ) پهنای بینی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عرض الانف او عرض ارنبته. (از متن اللغة). || ستبری بینی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). غلظ الالف او غلط ارنبته. (متن اللغة). || پهنی سرگوش و مانند آن. (از منتهی الارب) (متن اللغة).[ خَ ثِ ] (ع ص) بزرگ بینی. ستبربینی. || بزرگ و ستبرگوش. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ خُ ] (ع ص، اِ) جِ اخثم و خثماء رجوع به «اخثم» و «خثما» شود.
کلمات همقافیه با «خثم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثم» برای سرودن شعر