معنی خثرمة
6 بازدید
[ خَ رَ مَ ] (ع مص) بی وقوف گردیدن در کار و نتوانستن. (ناظم الاطباء). خُرق در کار. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (متن اللغة).[ خِ رِ مَ ] (ع اِ) سربینی و طرف آن. (از ناظم الاطباء) (متن اللغة). ج، خَثارِم. (معجم الوسیط). || مغاکچهٔ لب زیرین. (ناظم الاطباء). الدائرة وسط الشفة العلیاء (از معجم الوسیط). || کلمه ای در حِثْرِمَه است. رجوع به حثرمه شود. || سکوت از ترس. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خثرمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر