معنی خثاءالبقر
6 بازدید
[ خُ ئُلْ بَ قَ ] (ع اِ مرکب) سرگین گاو. در اختیارات بدیعی خواص طبی آن چنین آمده است: زبل البقراست بپارسی سرگین گاو گویند. چون بر ورمهای غلیظ نهند تحلیل کند و چون بسوزانند و بر سوراخ بینی نهند با سرکه خون رفتن باز دارد و مجموع زهرها را نافع بود چون بخورند، و گرم بر بدن مالند و رها کنند تا خشک شود بعد از آن برگیرند و دیگرباره بنهند چند نوبت و چون بر پای منقرس نهند با خاکستر و زیت سودمند بود و بر گزندگی زنبور نحل بغایت نافع بود و مستسقی را بدان طلا کردن سودمند و بهترین آن بود که در فصل ربیع باشد و چون خشک کنند و بسوزانند مستسقی بیاشامد بغایت سودمند بود و اگر زن بدان بخور کند زادن بر وی آسان شود و بچهٔ مرده بیندازد و بچهٔ زنده را بکشد.
کلمات همقافیه با «خثاءالبقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر