معنی ختوع
6 بازدید
[ خُ ] (ع مص) رهبری در تاریکی شب کردن و بسوی مقصدی روان شدن. خَتع. (از متن اللغة) (تاج المصادر بیهقی). || هجوم کردن. (از متن اللغة). این مصدر در این معنی با کلمه «علی»متعدی میشود. منه: ختع علیهم ختوعاً: هجم علیهم. || رفتن. روان شدن. در این معنی این مصدر با کلمهٔ «فی» می آید، منه: ختع فی الارض ختوعا؛ ذهب و انطلق فی الارض. || فرار کردن. هزیمت کردن. || از بین رفتن: ختع السراب ختوعاً؛ ای «اضمحل». || سرعت ورزیدن. تعجیل کردن: ختع فلان ختوعاً؛ ای اسرع. || شتر فحل در عقب شتر ماده روان شدن. (از متن اللغة) || لنگانه گام برداشتن: ختعت الضبع ختوعاً.[ خَ ] (ع ص) راهبر دانا در رهبری. (از منتهی الارب). || فرار کننده. هارب. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «ختوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر