معنی ختنه کردن
6 بازدید
[ خَ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) بریدن. قطع کردن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بریدن سر غلاف نره. اِعذار. (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب) عُذر. اِعباش. (از منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). ختان. اختان. (تاج المصادر بیهقی). سنت گرفتن. تطهیرکردن : نهم شعبان چند تن را از امیران و فرزندان ختنه کردند و دعوتی بزرگ ساختند و کار با تکلیف کرده. (تاریخ بیهقی). || بریدن ختن زن. قور. اختفاض. (از منتهی الارب) خفاض. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «ختنه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر