معنی ختم کردن
7 بازدید
[ خَ کَ دَ ] (مص مرکب) بپایان بردن. منتهی کردن. اختتام. تمام کردن. به آخر رساندن. به انتهاء رسانیدن : و این کتاب را از برای فال خوب بر روی نیکو ختم کرده آمد. (نوروزنامهٔ خیام نیشابوری). رو که جهان ختم کرده بر تو جهان داشتن. خاقانی. سعدیا قصه ختم کن به دعا ان خیرالکلام قل و دل.سعدی. تمام ذکر تو ناکرد ختم خواهم کرد.سعدی. ختم سخن بدین دو بیت کردیم. (گلستان). || تکمیل کردن. کامل نمودن.
کلمات همقافیه با «ختم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر