معنی ختمی
7 بازدید
[ خَ ] (اِ) نام گیاهی از تیرهٔ پنیرکیان با ساقه های بلند و گلهای درشت تر با خواص پنیرک. جنسی از آن ختمی درختی است که برای زینت کاشته میشود. (از گیاه شناسی برای سال اول پزشکی تألیف حسین گل گلاب).[ خَ ] (اِخ) تخلص یکی از شعرای قرن دهم هـ . ق. عثمانی بوده و بیت زیر از اوست: کندم کوزم یا شیله دونر برد کرمنم چرخ فلکده کمسه یه نوبت دکر منم. (از قاموس الاعلام ترکی).[ خَ ] (اِخ) سلطان حسین. املاء دیگر سلطان حسین خطی است بنا بر نقل حاشیهٔ صفحه ۱۱۰ مجالس النفایس امیر علیشیر نوائی از نسخهٔ ج. رجوع به خطی سلطان حسین در این لغتنامه شود.[ خَ ] (اِخ) مصطفی بیک وی للََّه باشی سلطان سلیم خان ثانی پادشاه عثمانی بود و بزمان او به بیکی در چند ناحیه برگزیده شد او نیز از شعرای قرن دهم عثمانی بوده و در اشعار خود به ختمی تخلص می کرده است چنانکه در این بیت می آید: جنت کوینده یارک جلوه لر قلمه غیچون ختمیا طاوس وش طاقندی شهپر آفتاب. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «ختمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر