معنی ختع
7 بازدید
[ خَ ] (ع مص) رفتن در تاریکی و گذشتن در آن بقصد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || راهبری کردن در تاریکی شب . (از متن اللغة): اعیت ادلاء الفلاة الختعا. رؤبة (از اقرب الموارد). || رفتن. روان شدن. (از متن اللغة) (اقرب الموارد): ختع الرجل فی الارض؛ ای ذهب و انطلق. || گریختن. (از اقرب الموارد) (متن اللغة) (تاج العروس) (منتهی الارب). || تیز رفتن. (از متن اللغة) (منتهی الارب). || بناگاه بر کس درآمدن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (تاج العروس) (منتهی الارب). ختع علیهم . || لنگان رفتن کفتار. ختعت الضبع. (از متن اللغة) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نیست شدن و رفتن کوراب. اضمحلال سراب. || در پشت شتر رفتن فحل. (از منتهی الارب) (متن اللغة) (اقرب الموارد): ختع الفحل خلف الابل؛ ای قارب فی مشیه.[ خَ تِ ] (ع ص) دلیل حاذق. راهبر واقف. (از متن اللغة). دلیل ماهری که در حرکت متوقف نشود و حیران نگردد. (معجم الوسیط). || (اِ) کفتار. (از اقرب الموارد). ضبع.[ خُ تَ ] (ع اِ) کفتار. (از منتهی الارب). نامی از نامهای کفتار است ولی ثبت نشده است. (از متن اللغة). کفتار ماده. (از ناظم الاطباء). || راهبر دانا در رهبری. (از منتهی الارب) (متن اللغة) (معجم الوسیط): وجدته خُتَع لاسکع؛ ای لایتحیر. (از متن اللغة).[ ] (اِخ) نام سکه ای (MMM محله) بوده است به بخارا که نهر «بیکند» از نهر بزرگ شهر (MMM نهری که از رود سند جدا میشد) نزدیک آغاز «سکه ختع» گرفته میشد و بعضی از ربض را مشروب می کرد و در نو کنده آب آن کم میشد. (از احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی ج ۱ ص ۹۶).
کلمات همقافیه با «ختع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تع» برای سرودن شعر