معنی واژه خبین
4 بازدید
[ خُ ] (اِ) سامان کار. (آنندراج). || جمع حساب. (از آنندراج). || تودهٔ ریگ. (از آنندراج). رجوع به «خبیر» و «خبیوره» و «خبیوه» شود. || طبق چوبین. (از برهان قاطع). طبقی بود از چوب گز یا بید بافته. (از فرهنگ اوبهی). مؤلف لغتنامه را نظر برآن است که این کلمه مصحف «چبین» است.