معنی واژه خبیز
6 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) نان پخته شده. || ثرید. (از منتهی الارب) (متن اللغة) (ناظم الاطباء).[ خُ بَ یْ ] (ع اِ) نباتی است که بگردش آفتاب می گردد، برگ آن عریض و ثمرهٔ آن مستدیر و آن نوعی از ملوخیه است. خبازی. (از متن اللغة) (معجم الوسیط) (منتهی الارب). رجوع به خُبازی ََ شود.