معنی خبیء
5 بازدید
[ خَ ] (ع ص) پنهان کرده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (تاج العروس) (متن اللغة) (معجم الوسیط). منه: کید خَبی ء؛ ای کیدخابی ء. (از اقرب الموارد). || پنهانی. (از منتهی الارب).[ خَ ] (اِخ) نام موضعی است بنزدیک ذی قار و در آنجا بنوبکربن وائل در واقعهٔ ذی قار بزیان عجمان کمین کردند و وجه تسمیهٔ آن خببی ء از آنست زیرا «کانهم اختبؤوا فیه». (از معجم البلدان یاقوت).
کلمات همقافیه با «خبیء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر