معنی خبک

معنی خبک

5 بازدید
[ خَ بَ ] (اِ) فشردن گلو بود. خبه. خفه کردن باشد. (فرهنگ اسدی) (برهان قاطع) (آنندراج). خپاک. خباک : هیچ خردمند را ندید بگیتی تا خبک عشق او نبود برومند. آغاجی (از فرهنگ اسدی). تا بمیری بلهو باش و نشاط تا نگیرد ابر تو گرم خبک .خسروی. مانند آن کسی که مر او را کنی خبک.لبیبی. بعهد عدل تو دزدان معذب خبه اند خنک کسی که بود ایمن از عذاب خبک. شمس فخری (از انجمن آرای ناصری). || سیاهی روی که از غم و اندوه پدید آید و آنرا تاسه و تفسه نیز گویند بتازیش کلفه خوانند. (از شرفنامهٔ منیری).
[ خَ ] (اِ) آغل. آغول. شوغا: کردش اندر خبک دهقان گوسفند و آمد از سوی کلاته دل نژند.دقیقی.
[ خَ بَ ] (اِخ) نام جد وثیر محدث، ابن منذربن خبک است. (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «خبک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید