معنی خبوع
6 بازدید
[ خُ ] (ع مص) دم گرفتن کودک را از گریستن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). خبع الصبی خبوعاً؛ انقطع نفسه و فحم من البکاء. (از اقرب الموارد) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «خبوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر