معنی خبل

معنی خبل

6 بازدید
[ خَ ] (ع مص) فاسد گردانیدن. خراب کردن. تباه نمودن. (از اقرب الموارد). || زایل کردن غصه عقل را. زایل شدن عقل در اثر غصه و حزن. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغة) (تاج العروس) (قاموس) (لسان العرب) (تاج المصادر بیهقی). - امثال: عاد غیث علی ما خبل؛ ای افسد. || شل کردن دست. منه: ید مجبولة عن العضد. || بازداشت کردن و منع کردن. منه: واللََّه خابل الریاح؛ ای حابسها. (از اقرب الموارد). || کوتاهی کردن در کار پدر. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). فعل این مصدر در این معنی با «عن» استعمال میشود یعنی بصورت: خبل عن فعل ابیه؛ ای قصر. (از اقرب الموارد). || پیر زفت شدن. (از تاج المصادر بیهقی). || اسقاط سین و فاء از مستفعلن در بحر رجز و بسیط کردن . (از اقرب الموارد) (از تعریفات جرجانی). اجتماع خبن و طی است در مستفعلن و متعلن بماند فعلتن بجای آن نهند و این فاصله کبری است... و چون هر دو بسبب جزو بدین زحاف ناقص میشود و آنکه بنفس خویش مستقل می آید آنرا مخبول خوانند. (از المعجم).
[ خَ بَ ] (ع مص) مجنون شدن. || شل شدن دست. (از اقرب الموارد).
[ خَ ] (ع اِ) تباهی اعضاء. || فالج. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || قطع دست و پای. ج، خبول. منه: لنا فی بنی فلان دماء و خبول. و نیز: من اصیب بدم اوخبل. (از اقرب الموارد). || منع. (از منتهی الارب). || انعام. آنچه زیاده بر اجرت مشروطی که حمال معین کرده است داده شود. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || قرض. || استعاره. (از اقرب الموارد).
[ خَ بَ ] (ع اِ) تباهی و فساد اعضاء. || فالج. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). || جن. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || جنون. (از اقرب الموارد). || مرغی است که تمام شب بانگ کند و گوید ماتت خبل. || توشه دان. || مشک پر و مملو. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ خُ ] (ع اِ) خاطر. دل. گمان. (از ناظم الاطباء). منه: وقع فی خبلی؛ افتاد در دل من معنی این اصطلاح: خطا کردم و پشیمان شدم. (از منتهی الارب) || گمان. تصور. (از ناظم الاطباء).
[ خَ بِ ] (ع ص) دیوانه. مجنون. (از اقرب الموارد). || سخت و تنگ. منه: «دهرخبل»؛ روزگار سخت و پیچان بر مردم. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «خبل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید